خرید بک لینک
آی آقای محترم! بلهبا شما هستم ای که آنجاییای که شلوار جین به پا داریای که اوج ترانهی مایی گفته بودم که حال یک ماه استخوابتان را مدام می بینمدر تمام خیال هایم هممن شما را تمام میبینم گرچه گفتید اسمتان

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

خوشبختم و خوشبختی ام پنهان تر از اینهاست

خوشبختی ام حالا درست زیر این چینهاست

خوشحال بودن را خودم با میل قلابم،

میبافم و حالا به پایم جفتی از اینهاست

جوراب خوشبختی رسید و دامنش حتی

با میلهای دختری از نسل ماچینهاست

اینقدر شعرم را نگفتم تا که در رفته

پیداش خواهم کرد، این رسم همه دینهاست

پیداش خواهم کرد هر چیزی که گم باشد

اصلا اساس خلق بر آنها و بر اینهاست

بس کن چقدر این شرّ و ور ها را رقم کردی

وقت عبور از پلکهای خانم شین هاست

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

نکند راه بیابد به سرم دامپزشکی؟

که درش کشف شود هی سوتین های زرشکی؟

نکند واژه به واژه به دلم راه بیابی؟

به دو چشمم بزنی زل: تو همه ماستی و کشکی.

نکند رییس دنیا بزند زنگ که دختر!

تو که مرحله پرتی! همه هل، تو بیدمشکی

نکند کشف شود که بدنم یکسره خاک است؟

نکند آب شوم من، به دو تا قطرهی اشکی؟

به نگاهم نگران شو، بنویس از آه عزلت

منم و ترانه هایی که نبرده نان خشکی

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

یک نفر توی ایستگاه قطار

ایستاده ستاره میچیند

هر چه باریدن است میبارد

هر چه را دیدنی است، میبیند

یک نفر با دو پاکت نامه

چتر، چکمه، و یک کت و دامن

سالها توی ایستگاه قطار

مینشیند به منتظر بودن

هیچ کس راز او ندانسته

هیچ کس هم خبر نمیگیرد

قصه های تمام و کامل را

هیچ کس باز سر نمیگیرد

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

"پیش خاموشی ات دراز بکشچند نخ داغ تازه روشن کن"چشمها را ببند، تمرین استلحظه ها را مقارن "من" کن چه کسی بوده ای کجا رفتی؟و چقدر از خودت گریزانی؟چقدر صبر میتوانی کرد؟حال رویش دوباره صدمن کن قافیه، وزن،

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

یک لحظه ببین مرا! کجا هستم؟

با صنعتی استعاره کن تنها

یک بار بگو که حاضری آنجا

من منتظرم، شراره کن تنها

من منتظرم نشان دهم هستی

من منتظرم که ثابتت بکنم

من منتظر نسیمی ام از تو

اینجا باش و کناره کن تنها

میخواهم این حضور مخفی را

یک جوری در دلم نشان بدهم

میخواهم باورت کنم، ای نیست!

من را هم انتظاره کن تنها

یک لحظه سر جای خودم باشم

این خواستهی زیاد سختی نیست

ای خالق آسمان اگر هستی،

یک لحظه مرا ستاره کن، تنها

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

اینجا کسی نشسته که پیوستهچشمش به سوی پنجره میماندبازیچه ی همیشگی امّیدریشش چقدر خندهی ما دارد آینده این تمام شدن هایشروزی تمام میشود و آریروزی دوباره باز میبابد و بعد...رویای دیگر از سر بیکاری وقتی ا

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

داشتم به مفهوم انتظار فکر میکردم. واقعا چیز عجیبی است. بچه که بودم، تا یک سنی مرتب کردن اتاق برادرم با من بود. نمیدانم چرا. شاید چون فکر میکردم مرتب کردن اتاقش به قدری پیچیده است که حتی مادرم هم از پس

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

فکر میکنم اولین چیزی که بعد از آشنایی با هر آدمی تو ذهن آدم میاد لایه های پنهانشه. که اون تو چی میگذره؟ هی دلمون میخواد از لابلای حرفاش از زندگیش سر در بیاریم و قطعات این پازل هیجان انگیزو کامل و کامل

برچسب: نویسنده: حمید شجاعی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 19:22

صفحه بندی